
قشر اوربیتوفرونتال مغز (Orbitofrontal Cortex – OFC) که مدیریت تصمیم گیری نقش بسازیی ایفا می کند، بخشی از قشر پیشپیشانی در لوبهای پیشانی مغز است که در فرآیند شناختی تصمیمگیری نقش دارد. در نخستیهای غیرانسانی، این ناحیه شامل نواحی قشری انجمنی برودمن ۱۱، ۱۲ و ۱۳ است؛ در انسانها شامل نواحی برودمن ۱۰، ۱۱ و ۴۷ میباشد.
OFC به صورت عملکردی با قشر پیشپیشانی شکمی-میانی مرتبط است. این منطقه به دلیل ارتباطات عصبی و عملکردهای متمایزی که انجام میدهد، شناسایی میشود. این بخش از قشر پیشپیشانی به عنوان قسمتی تعریف میشود که از هسته میانی پشتی تالاموس پروجکشن دریافت میکند و تصور میشود که در فرآیند تصمیمگیری، احساسات، طعم، بو و پاداش را بازنمایی میکند. این ناحیه نام خود را از موقعیتش که دقیقاً بالای حدقههای چشم قرار دارد، گرفته است. در OFC انسان، تنوع فردی قابلتوجهی مشاهده شده است. ناحیه مشابهی در جوندگان نیز یافت شده است.
الکتروفیزیولوژی قشر اوربیتوفرونتال مغز
الکتروفیزیولوژی قشر اوربیتوفرونتال مغز یا همان نورونهای OFC هم به تقویتکنندههای اولیه و هم به نشانههایی که پاداش را در حوزههای حسی مختلف پیشبینی میکنند، پاسخ میدهند. شواهد قوی برای پاسخ به محرکهای دیداری، چشایی، حسپیکری و بویایی وجود دارد، اما شواهد برای پاسخهای شنوایی ضعیفتر است. در بخشی از نورونهای OFC، پاسخهای عصبی به پاداش یا نشانههای پاداش توسط ترجیحات فردی و حالتهای انگیزشی داخلی مانند گرسنگی تعدیل میشوند. بخشی از نورونهایی که به نشانههای حسی پیشبینیکننده پاداش پاسخ میدهند، انتخابگر پاداش هستند و در صورت جابجایی روابط نتیجه نشانهها رفتار معکوس نشان میدهند. نورونهای OFC همچنین به غیاب پاداش مورد انتظار و تنبیه پاسخ میدهند. گروه دیگری از نورونها به محرکهای جدید پاسخ میدهند و میتوانند محرکهای آشنا را تا یک روز “به خاطر بسپارند.”
در طول کارهای پاداشدار یا ابزارمند، نورونهای OFC سه الگوی کلی از فعالیت نشان میدهند: فعالیت در پاسخ به نشانهها؛ فعالیت قبل از دریافت پاداش؛ فعالیت در پاسخ به دریافت پاداش. برخلاف قشر پیشپیشانی میانی و استریاتوم، نورونهای OFC فعالیتی مرتبط با حرکت ندارند. با این حال، پاسخهای پیشبینیکننده پاداش آنها توسط توجه شکل میگیرد: هنگام جابجایی توجه بین دو گزینه، همان جمعیت OFC به صورت مثبت ارزش مورد توجه فعلی را نشان میدهد، اما به صورت منفی ارزش مورد توجه قرار نگرفته را نشان میدهد. کدگذاری میزان پاداش نیز انعطافپذیر است و ارزشهای نسبی پاداشهای فعلی را در نظر میگیرد.
قشر اوربیتوفرونتال (Orbitofrontal Cortex – OFC)

قشر اوربیتوفرونتال (Orbitofrontal Cortex – OFC) که در تصویر به رنگ سبز نشان داده شده، نقش مهمی در تصمیمگیری، به ویژه در رفتارهای اجتماعی و احساسی دارد. این ناحیه بخشی از قشر پیشپیشانی است و مسئولیت ادغام اطلاعات حسی و احساسی را برای هدایت تصمیمات بر عهده دارد. برخی پژوهش ها نشان میدهد اوربیتوفرونتال در شکل گیری اخلاق و ارزشهایمان نقش داشته و در مجرمان خشن مبتلا به سایکوپاتی که همدلی کمتری دارند اندازه این قسمت مغز کوچکتر از افراد عادی جامعه میباشد. قشر اوربیتوفرونتال یا بخشی از قشر پیشانی مغز است که نقش بسیار مهمی در پردازش اطلاعات مربوط به پاداش، تنبیه، تصمیمگیری اجتماعی و عاطفی ایفا میکند. اختلال در این ناحیه مغز میتواند باعث موازی شدن اشتباه برخی رفتار با دریافت پاداش میشود (مثال دست شستن). این موضوع انعطاف پذیری ادراکی-ذهنی را کاهش داده که شخص احساس اجبار و اضطراب شدید برای انجام کار وسواسی خود میکند. این جفت شدن عمل اجبار همراه با پاداش ممکن است تقویت شده و جلوگیری از آن اجتناب ناپذیر میشود. در نتیجه این موازی شدن رفتار اجباری با پاداش و همچنین ناتوانی سایر نواحی لوب پیشانی برای مهار رفتار غیر عادی ایجاد شده توسط عقده های قاعدهای، این رفتار اجباری بارها و بارها تکرار میگردد. این جنبه های اختلال وسواس فکری عملی Obsessive-compulsive disorder (OCD) ویژگی های مشترک با اعتیاد دارد.
رفتار تِکانشی در مدیریت تصمیم گیری
تکانشگری (impulsivity) یا تکانشی (Impulsiveness) بودن، در روانشناسی کسبوکار به تمایل برای عمل کردن بهطور ناگهانی و بر اساس هوس اطلاق میشود. این رفتار با اندیشه و تأمل کم یا بدون هیچگونه پیشبینی و در نظر گرفتن عواقب همراه است. رفتارهای تکانشی معمولاً زودتر از موعد ابراز میشوند، بیش از حد خطرناک هستند یا برای موقعیت نامناسبند و اغلب منجر به پیامدهای نامطلوب میشوند که اهداف و استراتژیهای بلندمدت برای موفقیت را به خطر میاندازند. قشر اوربیتوفرونتال (Orbitofrontal cortex) یا مخفف شده OFC, قسمتی از قشر پیش پیشانی مغز است که پروسه ذهنی تصمیم گیری را هدایت میکند و در پیشبینی نتایج تصمیمات گرفته شده و تطبیق رفتار با پیامد آن نقش ایفا میکند. در علم میان رشته ای عصبشناسی در مدیریت به این قسمت از مغز به اصلاح می گویند قشر تصمیم گیری که در مدیریت تصمیمگیری (Desiccation Making) مدیران مهم است. برای مقابله با رفتار تِکانشی در مدیریت تصمیم گیری می بایستی تمرین هایی داشت تا از تصمیمگیریهای هیجانی جلوگیری نمود.

از منظر نوروترنسمیتری، مدارهای دوپامینرژیک و سروتونرژیک نقش کلیدی در تنظیم فعالیت PFC دارند. مطالعات نوروفارماکولوژیک نشان میدهند که تعادل این سیستمهای نوروترنسمیتری برای عملکرد بهینه کنترل تکانه ضروری است. اختلال در این سیستمها میتواند منجر به غلبه سیستمهای پاداش بر مکانیسمهای کنترلی شود، که این پدیده با مفهوم فرویدی غلبه اصل لذت بر اصل واقعیت همخوانی دارد. در سطح نوروفیزیولوژیک، مطالعات تصویربرداری عصبی کارکردی (fMRI) نشان دادهاند که فعالیت PFC در طی فرآیندهای تصمیمگیری و کنترل تکانه افزایش مییابد. این افزایش فعالیت با کاهش همزمان فعالیت در مناطق زیرقشری مرتبط با پردازش پاداش و هیجان همراه است. این الگوی فعالیت عصبی منعکسکننده مکانیسمهای تنظیمی است که فروید در قالب تعامل بین ego و id توصیف کرده است. مطالعات نوروپلاستیسیته نشان دادهاند که تجارب یادگیری و رواندرمانی میتوانند منجر به تغییرات ساختاری و عملکردی در PFC شوند. این تغییرات شامل افزایش تراکم سیناپسی، تقویت مسیرهای عصبی مرتبط با کنترل شناختی، و بهبود ارتباطات عملکردی بین PFC و سایر مناطق مغزی است. این یافتهها با مفهوم فرویدی تحول ego و تقویت اصل واقعیت در طی رشد روانی همخوانی دارد. از دیدگاه نوروپاتولوژیک، آسیب به PFC میتواند منجر به سندرم دیساگزکوتیو شود که با اختلال در کنترل تکانه، قضاوت و برنامهریزی مشخص میشود. این سندرم از منظر روانکاوی میتواند بهعنوان تضعیف عملکرد ego و غلبه اصل لذت تفسیر شود. مطالعات بالینی نشان دادهاند که بیماران مبتلا به آسیب PFC اغلب رفتارهای تکانشی و ناسازگارانه نشان میدهند که با ناتوانی در تعویق ارضای نیازها مشخص میشود.
ارتباط هوش هیجانی با قشر اوربیتوفرونتال
ارتباط بین هوش هیجانی و قشر اوربیتوفرونتال مغز (OFC) در توانایی انسان برای پردازش، درک و مدیریت احساسات و تصمیمگیریهای مرتبط با آن اهمیت بسیاری دارد. قشر اوربیتوفرونتال بخشی از مغز پیشانی است که نقش کلیدی در پردازش هیجانات، پاداش، تنبیه و تصمیمگیری مبتنی بر احساسات ایفا میکند.

- تنظیم احساسات:
قشر اوربیتوفرونتال به افراد کمک میکند تا احساسات خود را تنظیم کنند. این کار با ایجاد تعادل بین واکنشهای احساسی فوری و نتایج بلندمدت انجام میشود. افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند میتوانند بهتر واکنشهای احساسی خود را کنترل کرده و تصمیمات متعادلتری بگیرند. این توانایی به عملکرد OFC در پردازش محرکهای احساسی و مهار اعمال تکانشی بستگی دارد. - تصمیمگیری اجتماعی:
تصمیماتی که شامل تعاملات اجتماعی یا در نظر گرفتن احساسات دیگران هستند، نیاز به پردازش سرنخهای احساسی توسط قشر اوربیتوفرونتال دارند. افرادی که هوش هیجانی بالایی دارند، میتوانند همدلی بیشتری نشان داده، پاسخهای احساسی دیگران را پیشبینی کنند و رفتارهای خود را متناسب با آن تنظیم کنند. بنابراین، OFC در تصمیمگیریهای اجتماعی مناسب با ادغام درک احساسی و عملکردهای شناختی نقش کلیدی دارد. - ارزیابی پاداش و مجازات OFC:
در ارزیابی پاداشها و مجازاتهای احتمالی یک تصمیم نقش دارد. افراد با هوش هیجانی بالا میتوانند پیامدهای احساسی تصمیمات خود را بهتر ارزیابی کرده و اطمینان حاصل کنند که اعمال آنها با اهداف بلندمدت همخوانی دارد. این ناحیه مغز در درک ریسکها و پاداشها بر اساس تجربیات گذشته و یادگیری احساسی مرکزی است. - کنترل تکانهها و تاخیر در ارضای نیازها:
هوش هیجانی شامل جلوگیری از واکنشهای تکانشی و در نظر گرفتن نتایج آینده است که توسط قشر اوربیتوفرونتال تنظیم میشود. این ناحیه مغز به افراد کمک میکند تا از ارضای فوری نیازها خودداری کرده و به نتایج بلندمدت مطلوبتر فکر کنند. این موضوع برای تصمیمگیری مؤثر در موقعیتهای پیچیده یا احساسی بسیار مهم است. - ادغام احساسات و منطق OFC:
اطلاعات احساسی و منطقی را برای تصمیمگیری ادغام میکند. این فرآیند برای هوش هیجانی ضروری است، زیرا افراد باید آگاهی احساسی را با تصمیمگیری منطقی در موقعیتهای پرمخاطره متعادل کنند. آسیب به OFC میتواند منجر به تصمیمگیری ضعیف، تکانشی بودن یا ناتوانی در یادگیری از اشتباهات گذشته شود.
منبع:
– The Orbitofrontal Cortex Front Cover David H. Zald, Scott L. Rauch
– Mackey, Sott; Petrides, Michael (2006). “Chapter 2: The orbitofrontal cortex: sulcal and gyral morphology and architecture”. In Zald, David H.; Rauch, Scott (eds.). The Orbitofrontal Cortex. New York: Oxford University Press. p. ۳۴٫ ISBN ۹۷۸۰۱۹۸۵۶۵۷۴۱.
– VandenBos, G. R. (2007). APA dictionary of psychology. Washington, DC: APA. p. ۴۷۰٫ ISBN ۹۷۸۱۵۹۱۴۷۳۸۰۰.
– Lodish, H.; Berk, A.; Zipursky, S.L. (2000). Molecular Cell Biology: Section 21.4 Neurotransmitters, Synapses, and Impulse Transmission (۴th ed.). New York: W. H. Freeman.
– Cherry, Kendra. “What is a Neurotransmitter?”. Archived from the original on 4 March 2016. Retrieved ۶ October ۲۰۱۴٫